X
تبلیغات
رایتل

آریانا

می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم ولی نمیدونم از کجا

از چه بنویسم که وقتی خواستم بخونمشون بدونم کجا داشتم میرفتم و ....

قدیم تر ها که خدا بود-هرچند غیر واقعی-روزگار بهتر بود

نمی دونم چی شد که خدا از زندگی من رفت

نمیدونم کی بود که دیگه همه چی به نظرم بیهوده اومد

من که واسه کارهام و ذره ذره ی زندگیم برنامه داشتم حالا حتی بعضی وقتا مهمترین کارهامو هم انجام نمیدم

فقط کاش خدا برگرده حتی از نوع غیر واقعی اش

حتی اگه نباشه هم باور داشتن به بودنش خیلی بهم کمک میکنه


پ.ن:نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند.....

تاریخ ارسال: شنبه 16 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 10:31 ق.ظ | نویسنده: M | چاپ مطلب
نظرات (2)
پنج‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1389 08:38 ب.ظ
دختر نارنج و ترنج [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آریانای عزیزم
خوبی؟
خدا از زندگی هیچ کس نمی ره. شاید شکل باورش تغییر کنه.. نگران این هم نباش. اینجوری که پیش می ری اون خدایی که می شناختی رو گم می کنی و خدای بهتری پیدا می کنی.. ما خدا رو از بچگی اشتباه شناختیم. حالا داری درست می شناسیش..
نگران نباش اصلاْ...
سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 06:07 ب.ظ
مینو [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش بیاد. خیلی وقته که گمش کردم... :(
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد