X
تبلیغات
رایتل

آریانا

نوستالوژِی دو کاج

هوالحق 

 

نوستالوژِی دو کاج 

 

دو کاج

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده،دو کاج روییدند

سالیان دراز،رهگذران

آن دو را چون دو دوست می دیدند

***

روزی از روز های پاییزی

زیر رگبار و تازیانه ی باد

یکی از کاج ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

***

گفت:«ای آشنا،ببخش مرا

خوب در حال من تأمّل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است

چند روزی مرا تحمّل کن»

***

کاج همسایه گفت با تندی:

«مردم آزار،از تو بیزارم

دور شو،دست از سرم بردار

من کجا طاقت تو را دارم؟»

***

بینوا را سپس تکانی داد

یار بی رحم و بی محبّت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد

بر زمین نقش بست قامت او

***

مرکز ارتباط دید آن روز

انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جویی

تا ببیند که عیب کار از چیست؟

***

سیمبانان پس از مرمّت سیم

راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگ دل را نیز

با تبر تکّه تکّه بشکستند 

 

عجیب دلم گرفته و در عین حال عجیب انرژی دارم برای هر کاری ... 

تاریخ ارسال: شنبه 12 دی‌ماه سال 1388 ساعت 08:54 ب.ظ | نویسنده: M | چاپ مطلب
نظرات (1)
شنبه 12 دی‌ماه سال 1388 10:56 ب.ظ
آب - بابا [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بر دانشجوی پولدار
این شعرو خیلی وقت پیش شنیده بودم لذت دوباره بردم با خوندن مجددش .
به روزم با یادداشت " ازادی به تو ایمان دارم "
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد